اول/ سلام فاحشه ...
چیه تعجب کردی ؟
در کسوت مردان بزرگ سخن گفتن واندیشیدن به تو ننگ است .
اما می خواهم در مورد تو بنویسم:شنیده ام تن میفروشی از برای لقمه نانی ! آه چه گناه کبیره ای. راستی فاحشه ؟
چرا در مملکت ما اگر زنی زنانگی اش را بفروشد از برای لقمه نانی رگ غیرت دولتمردان ما بیرون میزند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد برای لقمه نانی یا اینکه بخواهد شوهر زندانی اش را از زندان آزاد کند این ایثار است مگر هر دو تن فروشی نیست مگر هردو از یک جسم نیست.
من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان شرفت را شکر فاحشه که اگر میفروشی از تن میفروشی نه از دین .*
دوم/امروز دیدم در روزنامه های محلی گزارشی از فروختن پسر بچه ای چاپ شده بود . نمی دانم چرا ؟واقعا چرا باید در مملکت ما کسی فرزندش را بفروشد تا حداقل کودک او در رفاه باشد . آیا آن کودکی که به فروش می رسد واقعا در رفاه و آسایش زندگی می کند؟
کجایند مسئولین سازمانهایی از قبیل بهزیستی
* بر گرفته از نوشته های جواد امدادی
|
+| نوشته شده توسط
محسن شول در
87/11/02
|